25November2017

سازمان جوانان کمونیست

شیرین شمس-
محرومیت و ممنوعیت ورود زنان ایرانی به ورزشگاهها و مبارزه برای باز کردن درب های بسته؛

زنان ایرانی از حضور در ورزشگاههای ایران از ابتدای شکل گیری حاکمیت جمهوری اسلامی و در راستای سیاست‌های زن ستیز حاکمیت مبنی بر جداسازی جنسی، و حذف زنان از سطح جامعه، محدود و در اوایل دهه نود ممنوع شدند. در سال های دهه هفتاد و هشتاد، زنان و فعالین دفاع از حقوق زنان برای حضور در استادیوم های ورزشی بخصوص ورزش فوتبال، اقدام به تحرکات اعتراضی و اجتماعی زدند و مطالبه بر سر حق ورود زنان به استادیوم ها به عنوان یکی از مطالبات جدی جنبش نوین رهایی زن در جامعه تبدیل شد.
telegram.me/enghelabezananeh
و اما در اوایل دهه نود و با حکم ممنوعیت ورود زنان ایرانی به استادیوم، مطالبه برای ورود زنان به اینگونه اماکن عمومی رنگ اجتماعی تر، اعتراضی تر، پیشروتر، رادیکالتر و بین المللی تری به خود گرفت. در طی سالهای گذشته تعدادی از زنان ایرانی با پوشش مردانه توانستند وارد ورزشگاه صدهزار نفری آزادی شوند و به گفته خود می خواستند سد ممانعت از ورود زنان را به این ورزشگاه که تحت عنوان ورزشگاه صد هزار پسری هم از آن یاد می شود، بشکنند. در شبکه های اجتماعی سِلفی های زنان دفاع از حق ورود زنان به استادیوم های ایرانی برجسته شد. حضور زنان ایرانی در ورزشگاه ها به عناوین مختلف، برای نمونه در آماده سازی و تمرینات تیم های ورزشی بیشتر شد. اعلام همبستگی بازیکنان مرد با زنان ایرانی کلید خورد؛ در بازی بسکتبال دانشکده مکانیک و کشاورزی دانشگاه صنعتی اصفهان، بعد از شروع مسابقه فینال بسکتبال دانشگاه صنعتی اصفهان، بازیکنان دو تیم خبردار شدند که از ورود زنان به ورزشگاه ممانعت بعمل آمده، ابتدا از مسئولین حراست دانشگاه خواستند که به زنان اجازه ورود به ورزشگاه دهند، وقتی رئیس مرکز تربیت بدنی دانشگاه مخالفت کرد، در یک اقدام همبسته مسابقه را متوقف کردند و فینال برگزار نشد. مردان و اعضاء خانواده ها با بالا بردن شعارهایی در داخل ورزشگاهها حمایت خود را از حق ورود زنان به ورزشگاهها اعلام کرده اند. مردان در نوشهر پشت درب های بسته ورزشگاه از زبان زنان شعار برای باز شدن درب ها سر دادند. هنرمندان و شاعرانِ در کنار مردم اقدام به تحرکات مختلفی در این زمینه زده اند. مستندهایی از ورود زنان به استادیوم و فیلمهایی در مورد محرومیت زنان از ورزشگاه ها ساخته شده است. در آخرین اقدام عملی مدافعین ورود زنان به استادیوم با بردن بنری که روی آن نوشته شده بود "سلام بر استادیوم" ، "نه به تبعیض" و "بعد از انتخابات هم می توانیم بیایم استادیوم" درمراسمهای تبلیغی در دوره انتخابات جمهوری اسلامی که غالبا در ورزشگاه ها برگزار میشد، نماینده حکومت را به چالش کشیدند. اقدامات دیگری در سطح بین المللی در همبستگی با زنان ایرانی و اعتراض به این نوع از ممنوعیت برای زنان ایرانی صورت گرفته است. بازیکنان تیم های ورزشی زنان سوئد و آلمان و مردان سوئد در مصاحبه ها با رسانه ها و در اینستاگرام های خود از حق ورود زنان ایرانی به استادیوم ها در ایران دفاع کرده اند. مطالبه حق ورود زنان ایرانی به ورزشگاه ها و اصرار و پافشاری زنان و فعالین حوزه دفاع از حقوق زنان در ایران و خارج، چنان به مطالبه ای مهم و جدی تبدیل شده که حتی کنفدراسیونهای ورزشی آسیایی و جهانی هم برای پایان دادن به این ممنوعیت پا به عرصه اعتراض به فدراسیون های ورزشی جمهوری اسلامی، تحت عنوان زیر پا گذاشتن تعهد این حاکمیت به فدراسیون های ورزشی بین المللی، گذاشته اند. این مطالبه چنان به مطالبه ای رادیکال و پیشرو تبدیل شده که حتی موجب تشدید اختلاف بین جناح ها و بخش های مختلف نظام جمهوری اسلامی شده است.

کانال تلگرام انقلاب زنانه telegram.me/enghelabezananeh

پیامگیر تلگرامی @sjktamas پیامهای صوتی و تصویری شما را دریافت می کند.

از مجموعه دست نوشته های یک زن عاصی در انقلاب زنانه
شبمون تو یه تالار تو کرج گذشت، 3ساعت رقصیدن، خندیدن، دست و جیغ و سوت زدن.
و چقد این تصویر با آنچه که رسانه ها و حاکمیت از زنان نشون میده متفاوته؛ زنان تیره پوش و تسبیح به دست برای آمرزش گناهاشون که به یه لبخند ریز رضایت میدن!

شبمون تو یه تالار تو کرج گذشت که جشن های مخصوص بانوان میگیره, اکثر مهمونهارو خانومهای سن بالا تشکیل میدن بالای پنجاه سال, هرکدوم سعی کردن قشنگترین تصویر از خودشونو نشون بدن با لباسای قشنگ و شاد با موهای رنگ کرده و سشوار کشیده. 
سه ساعت تمام رقصیدن, خندیدن, دست و جیغ و سوت زدن. 
چقد این تصویر با تصاویری که هرروز از زنهای مخصوصا تو این سنین تو رسانه ها و جامعه میبینیم متفاوته. زنهایی که تو قاب تلویزیون و تو کوچه خیابونها و تو مجالس خانوادگی آروم و تو خودشونن لباسای تیره و پوشیده تنشونه تا مبادا بشنون که با این سن و سال و این پوست شل شده و این شکم چرا این لباسو پوشیدن. 
من باید کدومو باور کنم؟ 
زنهایی که دور میزها نشستن و جیغ میزنن و با صدای بلند میخندن و بدون نگرانی از شکم برجسته و بازوهای شل شدشون بی پروا میرقصن و شادترین هستن یا زنهایی که انگار تو ایستگاه آخر زندگی منتظر مرگن تسبیح به دست برای آمرزش گناهاشون دعا میکنن تیره پوشیدن و به یه لبخند ریز رضایت میدن؟
من دوست دارم وقتی پیر میشم کدوم اینها باشم؟
خواسته ی جامعه چیه؟ 
این تصویری که رسانه ها و حاکمیت نشون میده یا این تصویری که من دارم بهش نگاه میکنم؟ 
یه لحظه بعد با خودم فکرمیکنم این مجلس کوچکترین ریا و تظاهر و هوس بازی ای نداره, اگه مردها بهش اضافه میشدن چی میشد؟ 
شاید بعد یه مدت ما هم مثل سایر ملل عادت میکردیم تو مجالس مختلط خودمون باشیم و به دور از هر فکر جنسی فقط برقصیم و شادی کنیم. اصلا چه خوبه کشوری که تو خیابوناش مردم کنار کافه ها میرقصن هرکسی تو هرسنی که هست یه شونزده ساله ی سرخوش میشه و تا جایی که توان داره از این زندگی کوتاه لذت میبره.

شما در مورد این قضیه چی فکر میکنید؟ 
تصویر واقعی جامعه ی ما چیه؟ 
خواسته ی حقیقی افراد جامعه ی ما چیه؟ 
آیا چیزی که ما مردم ایران گم کردیم شادی و آزادی نیست؟

فاطمه همراه انقلاب زنانه در تلگرام
telegram.me/enghelabezananeh

من دختری ۲۶ساله هستم از اصفهان
سال گذشته به همراه دوستم سمانه کنار پارک داخل ماشین نشسته بودیم سمانه سیگار دستش بود که ماموران انتظامی با موتور جلوی ماشین ما ایستادن و مدارک خواستند
وبعد مارا بعلت بی حجابی که هردو ما از دانشگاه برمیگشتیم وبا مانتو شلوار و مقنعه بودیم و بخاطر ممنوعیت سیگار کشیدن زنان به کلانتری بردند 
که چرا کنار خیابان توقف کرده اید و بی حجابی را ترویج میدهید و سیگار می کشید.
در کلانتری رودکی بقدری با ما بدرفتاری کردند و تلفن همراهمان را گرفتند وتا۱۱شب اجازه ندادند ما به خانواده هایمان اطلاع دهیم و بعد یک پرونده قطور برای ما رقم زدند بخاطر اینکه من به مامور درحال وظیفه گفته بودم درست حرف بزن
حتی هیچکس نپرسید حرف هایی که این جناب اظهار کرده اند حقیقت دارد یا نه
بماند
الان یک سال از آن ماجرا میگذرد و هر سه ماه یکبار برای ما احضاریه می آید و مارا بازجویی میکنند و در دادگاه شکنجه روحی روانی میدهند و ۵۰۰هزارتومان مارا بعلت سیگار و بی حجابی جریمه کردند و ماشین بنده و گواهی نامه ام را ۶ماه توقیف کردند فقط بعلت شاکی خصوصی اون ماموری که بدروغ نوشته بود ما با او درگیر شده ایم و دو دختر ضعیف جثه دو مامور را کتک زدند.
مملکت بی قانون اسلامی یعنی مردان در خیابان ها آزادانه سیگار بکشند و زنان ۵۰۰هزارتومان بابت همان قضیه تاوان بدهند.
مملکت بی قانون اسلامی یعنی هیچ جرمی بزرگتر از بی حجابی نیست که ۱سال است پرونده ما در جریان است و پرونده ای در باب اختلاص ها دزدی ها و غارت های آقا زاده ها وجود ندارد.
من یک دختر از ایران هستم که تمام آرزویم زندگی در جایی ست که بتوانم آزادانه بی سروصدا با عقاید خودم زندگی کنم...
کاش انسان بودیم

?ارسال از همراهان انقلاب زنانه در تلگرام telegram.me/enghelabezananeh

???تجربه های خود از گشت ارشاد را به پیامگیر انقلاب زنانه در تلگرام ارسال کنید
@sjktamas

 

جلسه پرسش و پاسخ با موضوع جنبش نوین رهایی زن و حق ورود زنان به ورزشگاه ها در ایران
در بازی فوتبال تیمهای ایران و سوریه در استادیوم آزادی(سه شنبه 14 شهریور1396) ?با شرکت: ? شیرین شمس و دریا صفایی
?گرداننده برنامه: ?صدف صمدی

?سه شنبه 7 شهریور 1396 ?برابر با 29 اوت 2017
?ساعت 10:30 شب بوقت ایران ?برابر با 8 شب بوقت اروپای مرکزی


?در کانال تلگرامی انقلاب زنانه 
http://t.me/enghelabezananeh

?از طریق پیامگیر تلگرام @sjktamas سوالات و یا نظرات خود را میتوانید قبل از شروع جلسه 
و یا در حین برگزاری جلسه بصورت کتبی و صوتی بدست ما برسانید.


نسخه کم حجم این برنامه را کاربران در ایران از لینک زیر میتوانند دانلود کنند:

لینک پخش مستقیم برنامه در ساعت اعلام شده قابل مشاهده خواهد بود.
https://www.youtube.com/watch?v=ej5u3...
? ?جلسه بصورت زنده علاوه بر تلگرام از اینستاگرام، یوتیوب و فیسبوک نیز پخش خواهد شد.

در بازی فوتبال تیمهای ایران و سوریه در استادیوم آزادی(سه شنبه 14 شهریور1396)

?با شرکت: ? شیرین شمس و دریا صفایی
?گرداننده برنامه: ?صدف صمدی

?سه شنبه 7 شهریور 1396 ?برابر با 29 اوت 2017
?ساعت 10:30 شب بوقت ایران ?برابر با 8 شب بوقت اروپای مرکزی

?در کانال تلگرامی انقلاب زنانه 
http://t.me/enghelabezananeh

?از طریق پیامگیر تلگرام @sjktamas 
سوالات و یا نظرات خود را میتوانید قبل از شروع جلسه 
و یا در حین برگزاری جلسه بصورت کتبی و صوتی بدست ما برسانید.

نسخه کم حجم این برنامه را کاربران در ایران از لینک زیر میتوانند دانلود کنند:

لینک پخش مستقیم برنامه در ساعت اعلام شده قابل مشاهده خواهد بود.‬
https://www.youtube.com/watch?v=ej5u3vfNfIo

? ?جلسه بصورت زنده علاوه بر تلگرام از اینستاگرام، یوتیوب و فیسبوک نیز پخش خواهد شد.

در شماره 25 (مردادماه 96) مجله زنان امروز، در پنجمین شماره متوالی از «کار خانگی» بخوانید
«تقسیم جنسیتی کار خانگی» | بنفشه جمالی

«نقش‌های جنسیتی ریشه در فرهنگ و باورهای شخصی افراد جامعه دارند. این نقش‌های جنسیتی است که تعیین می‌کند مردان و زنان چگونه باید فکر کنند. صحبت کنند، لباس بپوشند و چگونه با جامعه‌ای که در آن زندگی می‌کنند تعامل داشته باشند. آموزش در فرآیند شکل‌گیری نقش‌های جنسیتی نقش مهمی را ایفا می‌کند.
والدین به‌عنوان مربیان اولیه کودکان که بیشترین زمان را با آن‌ها می‌گذرانند نقش ساختاری در شکل‌گیری چگونگی اجتماعی شدن کودکان را دارا هستند. والدین به‌طور مستقیم باورهای خود در ارتباط با نقش‌های جنسیتی را به کودکان می‌آموزند. آن‌ها همچنین با تشویق و ترغیب به تقویت الگوهای جنسیتی و بازتولید این رفتارها در کودکان خود دست می‌زنند. در حقیقت رفتار والدین در دوران رشد کودکان به انتقال الگوهای کلیشه‌ای جنسیتی که به دو دسته رفتارهای زنانه و مردانه تقسیم‌شده اند کمک می‌کنند. کودکان هنگامی‌که می‌بینند مادرانشان بیشتر نقش مراقبتی از آن‌ها را به عهده دارند و پدرانشان صرفاً اوقات فراغت خود را با کودکان سپری می‌کنند یاد می‌گیرند که زنان و مردان (باید) رفتارهای متفاوتی داشته باشند. چشم‌انداز الگوی جنسیتی، بر اهمیت فرآیندهای شناختی در توسعه جنسیتی تأکید دارد. در طول دوره کودکی و نوجوانی و بر اساس آموزش‌هایی که کودکان می‌بینند، رفتارها و نقش‌های جنسیتی مناسب در آن‌ها شکل می‌گیرد و در این پروسه ایده‌های جدید مرتبط با جنسیت در آن‌ها توسعه می‌یابد...».

متن کامل این یادداشت را در مجله زنان امروز، سال چهارم، شماره 25، مردادماه 1396؛ در بخش روایت مستند - کار خانگی؛ صفحه 31 بخوانید.

?️?️?️شما تا چه حد با این موضوع درگیر بوده اید؟

با سلام به همه هم ميهنانم
لحظاتى پيش پس از چند ماه دربه درى در يك كشور همسايه، از چنگ حكومت ديكتاتور رها شده و با یاری یکی از بستگانم، وارد كشوری اروپايى شدم. 
در چند سال گذشته و بخصوص پس از اعدام ظالمانه ریحانه، انواع آزارها از تهدیدات تلفنی و کتبی و احضار و بازجویی گرفته تا جلوگیری از خروجم و از دست دادن پرواز بر من رفت. در تهران و پس از احضار وقتی روبروی بازجو نشستم با سؤالاتی حیرت اور مواجه شدم:
- چرا مى گويى اعدام نه؟ اعدام حكم خداست.
- پرچم داری. پرچمت را پايين بياور، وگرنه ديگر ملايمتى در كار نخواهد بود.
- ریحانه به گریه و دعاهای تو نیاز دارد. به قبرستان برو و برایش گریه کن
- ديگر درباره ريحانه ننويس، اگر هم میخواهی بنویسی در دفترت و در خلوت بنويس
- چكار دارى به اعدامهاى 67 اشاره مى كني؟
- چرا فلانى و فلانى مى آيند ديدن تو؟
- مرگ ریحانه در تقدیر او بوده! ممکن است تو هم در خیابان زیر ماشین بروی. اینهم تقدیر توست!
- هر کاری که دلت میخواهد برای ریحانه بکنی برای دو دختر دیگرت بکن. چون ممکن است آنان را هم از دست بدهى!
و هنگام خروج از فرودگاه وقتی پس از عبور از گیت پرواز، پاسپورتم را گرفته و در دفتر حراست بازجویی شدم به صراحت گفت:
- مایل بودم در اوين بازجويى بشوی
و حیرت آورتر این که با اينكه می دانست مانند همه بازماندگان اعدام و مادران داغدار «مى خواهم سر به تن اين نظام نباشد» و اين را صريحا از من شنيده بود با بى شرمى گفت: 
- شما باید با ما همکاری کنید !
همدلی م با برخى زندانيان سياسى را "آلت دست” مجاهدين شدن نامید. اتهامات ناروایی به يك زن و شوهر زندانى مقاوم زد که دلم می لرزد از تکرار کردنش.
نیروهای امنیتی فوق همانها هستند که در دومین سالگرد ریحان، راحله ذکایی همبند سابقش را که با لوله هایی خارج شده از کلیه ها و پیچیده دور گردن، با سرطانى در مراحل پایانی دست و پنجه نرم می کرد، بازداشت كردند. هر چه فریاد زدم این زن در حال مرگ است، رهایش کنید، شرم نکردند. چند ماهی ست که راحله نازنين از دنیا رفته و در کنار ریحان من است. دیگر دست هیچ بازجوی هتاکی به او نمی رسد. راحله، زنی که تمام زندگیش توسط این نظام به یغما رفت.
مأموران امنيتى بعد از دستگیری بعضی شرکت کنندگان، به مراسم حمله کرده و هر چه خواستند کردند.
برای من اما دو راه بیشتر نمانده بود. یا باید سکوت می کردم و مظلومیت ریحانی که به تجاوز مامور اطلاعات تن نداده بود را فراموش می کردم، یا رو در روی دیوی که حامی متجاوزانی همچون سربندی است می ایستادم. یا باید تسلیم بی عدالتی میشدم یا مسئولیت خود را در قبال آنچه بازماندگان اعدام های متعدد بر دوشم گذاشته بودند انجام می دادم. یکی از دشوارترین انتخابهای زندگی م همین بود. ماندن یا رفتن. اگر مى ماندم و ادامه مى دادم، بايد راهى اوين مى شدم. روزها و شبهای بسیاری را در جدالی سخت با خود گذراندم. رها کردن هر چه داشتم، دل کندن از بهشت زهرا و باغچه ریحان، دلتنگی برای پدر و مادر سالمندم، دوری از فرزند و همسر، جدایی از مادران داغدار و دوستانم و از همه سخت تر دورشدن از آن همه زن و مردی که با چشمهای اشکبار و سینه های سوخته قصه های هول آور اعدام عزیزانشان را برایم گفته بودند. در نهایت عزم جزم كردم كه پيام رسان مظلوميت ريحان، و دیگر ستمديدگان و زندانيان و خانواده هاى اعدام شدگان باشم. 
پس تصميم به خروج گرفتم و طرحى با پیش بینی همه جوانب ریخته و از چنگ ماموران امنیتی جستم. اگر عمر و فرصتی باشد، جزئيات اين طرح را بیان خواهم کرد.
تمام تهديدات و بازجوييهايی که توسط بازجویان ارشد اطلاعات سپاه و وزارت اطلاعات انجام شده را ثبت و ضبط کرده ام و در صورت لزوم منتشر خواهم کرد .
آزار بستگانم حتی پس از خروجم ادامه یافت. ليكن با وجود عشق بی اندازه به آنان، نمی توانم از پیمانی که با مظلومین بسته ام بگذرم. خروجم برای همراهی با مبارزان علیه ظلم حكومت ظالمى است که آشیان های بسیاری را برباد داده است. 
اكنون خود را جزء كوچكى از مخالفان برانداز حکومتی میدانم که از متجاوزان حمایت می کند. دستگاهی که جوانان را اعدام می کند. بر سر کوی و برزن، بساط دار می چیند. در رسانه های مزدورش تبلیغ مرگ مى پراكند. نه تنها برای مردم ایران که برای ساکنان کشورهای دیگر هم جز تباهی و نیستی نمی خواهد. حکومتی که امتحان خود را با همه جناح بندى هاى بيرونى و درونى اش داده است و به جز دزدی و غارتگری و مرگ، هیچ ندارد.
در برابر سیستم پلید چوبه دار و غارت سرمایه های مردم، مردان و زنان بسیاری هستند که با مبارزه بی امان خود به دفاع از حقوق مردم ایران پرداخته اند. با سنگين ترين بها، كشته هاى بسيار، زندانيان بسيار و درد و رنجها و دربه درى هاى بسيار. فارغ از هر گرایش سیاسی، اینها فرزندان مردم ایران هستند که در مقابل ظالم سر خم نکرده اند و زندگی شان در راه برقراری عدالت و آزادی فدا شده است . 
مادرانه، جمعی از مادران داغدار بود که برای دادخواهی خون برزمین ریخته ی فرزندان ایران، قد راست کردند. طى دوسال فعالیت این مادران ، فشارهای زیادی از سوی نیروهای امنیتی بر خانواده های دادخواه وارد شد. اما آنان – همچنانكه من - شالهای سفیدشان را تبدیل به پرچمی کردند تا نشان دهند که با وجود زخم مرگ تلخ فرزندانشان، اسیر گورستان نخواهند شد. آنان فرزندان خود را همچون بذر آزادی خواهی و عدالت طلبی به خاک سپرده بودند. این مادران با عزیزانشان عهد بسته اند که تا آخرین نفس دادخواهی کنند. بی شک قلبشان جایگاه همه جوانان اسیر و از دست رفته است . با وجود غم عظیمشان ، به جای هر فرزند، صدها و هزاران فرزند یافتند. فرزندانی که به دنبال آزادی و عدالتند. به عنوان قطره يى از درياى جنبش دادخواهى من نيز با دخترم عهدى بسته ام.
وقتی گورکن، بلوکهای سیمانی را روی تن ریحان می چید مُهری بر آن پیمان زدم که با جان از تنم بدر رود. همچون سایر دادخواهان کفشهای آهنین پوشیده و به دنبال عدالتی هستم که از فرزندان ایران دریغ شده است. با مدافعین حقوق مردم، دوست و با ستمگران غارتگر، جنایتکار و متجاوز دشمنم. در مقابل چاه عمیق ستم و تباهی حکومت، قله رفیع آزادی و عدالت قرار دارد. بدون کشیدن خط بطلان بر آن چاه ظلمت و نیستی، نمی توان به قله آزادی و عدالت رسید. مبارزه يی بی امان که دهه هاست ادامه دارد، راهی ست که شهد شیرین پیروزی و عدالت را به همراه دارد.
به عنوان عضوی از جنبش دادخواهی، دستم را در دستان همه مبارزان جدی ضد ظلم مى گذارم. برای برقراری عدالتی که از بیگناهان در خاک غلطیده دریغ شد. برای محاکمه و مجازات کسانی که خون فرزندان ایران را بر زمین ریختند. بی شک ظلم ظالمان دیری نخواهد پایید و خون بیگناهان، سیاوش وار خواهد جوشید. پشتوانه این مبارزه هزاران دختر و پسر جوان هستند که با خون خود مهر باطل بر حکومت مستبد زدند. ضمانت پیروزی نیز میلیونها زن و مرد ایرانی هستند که از حکومت فاسد بیزارند و روزی با غرش هماهنگ خود پایه های لرزانش را فرو خواهند ریخت .
شعله پاکروان 
شنبه 4 شهریور 1396. 26 اگوست 2017

از مجموعه دست نوشته های یک زن عاصی در انقلاب زنانه
سلام این لایحەی منع خشونت علیە زنان که مکرد مخالفت معاون قوه قضائیه بوده، نمی دانم چە بندهایی دارد ولی اگر فقط بتواند میزان خشونت را کم کند وحتی یک نفر را نجات دهد عالیست.
امروز صبح شوهرم وقتی خواست بە من حملە کند من مستاصل خواهش کردم کتکم نزند. ولی درکمال بیرحمی با دو دستش موهای سرم را از دو طرف گرفت و من کە روی مبل نشستە بودم و او ایستادە بود با کشکک زانوش بە پیشانیم با تمام قدرت شش بار ضربە زد و من از ترس جانم جیغ کشیدم و چون تابستان است بە خاطر اینکە صدام بیرون نرە از کتک زدنم دست برداشت. من از درد و ترس با دستانم جلوی چشمانم را گرفتم کە صدمەای بە چشمانم نزند. دستم از دو جا کبود شدە و تا کتفم درد شدیدی دارد و از صبح بی حس شدە والبتە سردرد دارم وبی حسی وحالت گزگز شدن هم در سرم و درون سرم حس میکنم.
جرم من این بود کە دیشب تو مهمانی پنج دقیقە گوشیم دستم بود و با تازە عروس برادرم درمورد شب پیشترش کە مراسم عقد بود چت کردیم. دقیقا پنج دقیقە هم طول نکشید وهمین شد بهانەای کە دق دلی این کە تو مراسم عقد برادرم، تو یک مجلس زنانە کە غیر داداشم کس دیگری نبود روسری سرم نبود، رو روی سرم دربیارە.
از صبح نمی دانم باید چکار کنم بە کجا پناە ببرم.
آقای قاضی اون ۱۲۸زن از ۱۸۰ زن که میگی شکایتشون رو پس گرفتند، اگر شکایتشان را پس نگیرند باید از زندگی و بچەهاشون بگذرند و نگاە بد جامعە کە زن را بیحیا میداند کە با یک دعوای "ساده" زندگی شکایت کردە روز را شب کند.
دعواهای زندگی برای همە نمک زندگی نیست، جدا از درد جسم روح و روان آدم را نابود میکند. 
جرم من فقط این بود کە زندگی میکنم زندگی کردن و شادی کردن و خیلی چیزهای دیگری کە بە خاطرش کتک میخوریم. حق ماست لااقل اگر اینها را حق ما نمی دانید اگر خدای نکردە یە باد بە کلمون خورد و خر شدیم و آدم شدیم کتکمان نزنید! آقای قاضی شدە دخترت یا خواهرت کتک بخورد وکبود شدە برگردد پیشت آیا آن زمان هم لازم نیست بە خاطر چند نفر لایحەای تصویب شود؟!
من زنم و هرگز خودم را نمی کشم و هر صبح با نسیم صبحگاهان دوبارە شبنم میشوم من زندگی هستم و تا آخر با انقلاب زنانە می مانم بە خاطر زنان سرزمینم و دختر بیگناهم!
آگرین همراه انقلاب زنانه در تلگرام

telegram.me/enghelabezananeh

ذبیح الله خدائیان، معاون حقوقی قوه قضائیه حکومت گفته است: که لایحه مبارزه با خشونت علیه زنان «صرفاً از بعد جنسیتی تدوین شده» است.
به گفته وی ۷۰ ماده از ۱۰۰ ماده لایحه مبارزه با خشونت علیه زنان «وصف کیفری» دارد و «حتی برای کوچک‌ترین تنش میان زوجین حبس مقرر کرده است».
این مقام قوه قضائیه توضیحات بیشتری درباره این لایحه ارائه نکرده است.
وی مدعی شد: بر اساس نتایج یک تحقیق، از ۱۸۰ مورد شکایت زنان علیه خشونت خانگی، ۱۲۸ مورد به دلایل متعدد «علاقه‌ای به پیگرد قانونی شکایت خود نداشتند».
۳شهریور۹۶
https://t.me/enghelabezananeh
همراهان گرامی!
?اظهارات این مقام قضایی و بررسی مواد لایحه مبارزه با خشونت علیه زنان را چطور ارزیابی میکنید؟

?با فرض اینکه به گفته این مقام قضائی ۱۲۸ زن از ۱۸۰ زن شاکی، شکایت خود را پس بگیرند. آیا این را باید مبنای مخالف با لایحه منع خشونت علیه زنان قرار داد؟

از مجموعه دستنوشته های یک زن عاصی
حکام اسلامی در ایران همواره تلاش داشته اند زنان را به کنج خانه بفرستند. بعضی وقتها می گویند: "تا زمانی که ضرورتی ندارد، نباید زنان در هر شغل و مجموعه ای حضور داشته باشند. این با غیرت اسلامی سازگار نیست" و یا اینکه "چرا زن در کارهای غیر ضروری در خیابان ها و کوچه ها پرسه بزند؟"

من پرسه خواهم زد! کاملا غیر ضروری و از سر تفریح هر روز پرسه خواهم زد. من! جوری که دلم بخواهد آرایش میکنم و لباسی را که دوست دارم میپوشم و همه جا راه خواهم رفت. برای اینکه همه کوچه ها و خیابان های جائی که دنیا امده ام مال من هم هست. اگر هوس کنم بلند بلند توی خیابان ها میخندم. 

telegram.me/enghelabezananeh

من هر ساعت و هر جا که دلم بخواهد پرسه میزنم و هیچ کس به شما اجازه نخواهد داد روزمره زندگی مرا با کلمه “پرسه” تحقیر کنید. من هر روز جلوی چشمان پر از نفرت شما در خیابان های شهر میدوم. دوچرخه سواری میکنم و هر کاری که دوست داشته باشم انجام میدهم و به اینکه با دستان خالی و تنها با اراده و مبارزه و سرکشی ام سال هاست که رودرروی این همه لمپنی و خشونت علیه زن ایستاده ام و داغ تسلیم شدنم را به دلتان گذاشته ام، افتخار میکنم. 

این “غیرت اسلامی” تا به امروز بجز بوی خون و جنایت ثمره دیگری نداشته است.

منتظر دستنوشته های شما همراهان همیشگی انقلاب زنانه هستیم

Page 8 of 26

connect1