23جون2017

سازمان جوانان کمونیست

فیلم و سینما (33)

در یکی از جدیدترین انیمیشن های دیزنی، سازندگان "زوتوپیا" تفاوتهای جسمی و ساختار جسمانی موجودات و اعمال قانون و قضاوت روی آنان در جامعه را به عنوان تم اصلی در نظر گرفته اند. شهر زوتوپیا که نشانه ای از یک جامعه پویا و سرحال می باشد، تشکیل شده از حیواناتی است که تفاوت های گونه ای فراوانی دارد اما در عین حال به خوبی و خوشی در یک جامعه آرمانی در حال زندگی در کنار یکدیگر هستند. "زوتوپیا" به خوبی این مفهوم را در جریان داستان پرورش داده که افراد می توانند در یک جامعه فارغ از هر نژاد یا مذهب ویا هرگونه هویت کاذبی، زندگی خوشحال و آرامی در کنار هم داشته باشند و احترام متقابل و بهره مندی از حقوق شهروندی برابر یکی از ارکان اصلی آن باشد. تا اینکه بخشی با استناد بر همان هویتهای کاذب نژادی و قومی(در فیلم استناد میشود بر هویت های گونه ای حیوانان) سعی در تقابل و بیرون راندن بخشی دیگرا ز حیوانات از زوتوپیا و جامعه حیوانات دارند.

نکته  دیگری که در این انیمیشن به آن اشاره نمیشود و براحتی نادیده گرفته میشود و به کناری گذاشته میشود اینست که مجموعه تغییرات و ارمان خواهی موجودات در چارچوب سیستم پذیرفته شده باقی میماند و راهکار برون رفت از بحران را در همان تغییر افراد و نگرشها در سیستم موجود معرفی میکند. در این شهر آرمانی نیز به هیچ عنوان به طبقات محروم و بخشهای محروم جامعه گذری زده نمیشود و درچارچوب بزهکار و مافیا مسئله باقی میماند. 

کارگردان :بایرون هاوارد، ریچ مور، جرید بوش.

تهیه‌کننده: کلارک اسپنسر

نویسنده: جرید بوش :فیل جانستون

بازیگران: جنیفر گودوین، جیسون بیتمن، ادریس البا، شکیرا، جی. کی. سیمونز، جنی سلیت      تامیچونگ.

موسیقی: مایکل جاکینو

تاریخ‌های انتشار: مارس ۲۰۱۶

مدت زمان ۱۰۸ دقیقه

زبان: انگلیسی.

 

نظراتتان را بصورت کامنت در پایین همین پست و نیز صوتی و کتبی میتوانید از طریق شماره 0046739681438 در واتس اپ، لاین، وایبر و تلگرام هم برای ما بفرستید.

اینستاگرام: javanan.komonist

توئیتر: Javanan Komonist

اسکایپ: javanan.tamas

ایمیل: این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید

تنظیم از آرش یزدان.

در سال ۲۰۰۱، تيم «افشاگری» روزنامه بوستون گلوب متشکل از اديتور، والتر «رابی» رابينسون (مايکل کيتون)، و چند گزارشگر، مايک رزندس (مارک روفالو)، ساشا فيفر (ريچل مک آدامز) و مت کارول (برايان دی ارکی جيمز)، شروع به تحقيق درباره ادعاهای مطرح شده در خصوص لاپوشانی سوء استفاده های جنسی در داخل کليسای کاتوليک رومی ماساچوست میکنند. آنها ابتدا با چند تجاوز انگشت شمار مواجه میشوند که تعدادشان به تدريج از ۴ به ۱۳ و ناگهان به رقم عجيب ۹۰ میرسد. بعد از دنبال کردن سرنخها، مصاحبه با قربانيان و وکلا، و ماه ها تلاش گزارشگران گزارش خود را در اوايل سال ۲۰۰۲ نوشتند و با اين گزارش سونامی عظيمی به پا کردند که سراسر کشور و دنيا را درنورديد.

«افشاگر» به همان شکل که «همه مردان رئيس جمهور»( All the President’s Men) به رسوایی واترگيت می پرداخت به رسوایی سوء استفاده جنسی میپردازد. جرايم و پرده پوشی نشان دهنده جنبه مهمی از هر دو فيلم هستند اما درام اصلی هر دو فيلم درباره گزارشگرانی است که مصرانه سرنخ ها را، فارغ از اين که چقدر میتوانند خطرناک باشند، دنبال میکنند. تمرکز فيلم نه روی قربانيان، نه کشيشها و نه قوانين کاتوليکی است بلکه بر سه مرد و يک زنی است که تيم «افشاگر» را تشکيل می دهند. لوکيشن اصلی اتاق خبر روزنامه گلوب و نه کليسا يا دادگاه است.

«افشاگر» سعی نمیکند تا جايگزين مستندهای خيلی خوب بيشماری که درباره رسوایی جنسی کليسای کاتوليک ساخته شده اند بشود و چشم اندازش را به تحقيق درباره آنچه در بوستون رخ داده است محدود میکند.

فیلم ازیک پرونده برای یک کشیش شروع می‌شود و نهایتاً با به میان آمدن پای شواهد و مدارک دیگر به بیش از نود کشیش و دست اندرکاران کلیسا می‌رسد.

کارگردان : توماس مک‌کارتی

تهیه‌کننده : استیو گولین مایکل شوگر نیکول راکلین بلای فاوست

نویسنده: جاش سینر ، توماس مک‌کارتی

بازیگران : مارک روفالو    مایکل کیتون   ریچل مک‌آدامز   لیو شریبر   جان اسلتری   استنلی توچی

موسیقی: هاوارد شور

فیلم‌برداری: ماسانوبو تاکایاناگی

تدوین: تام مک آردل

شرکت تولید:          انونیموس کانتنت       پارتیسیپنت مدیا      راکلین/فاوست

توزیع‌کننده :اوپن رود فیلمز

تاریخ (های) انتشار

سپتامبر ۲۰۱۵ (جشنواره فیلم ونیز)

۶ نوامبر ۲۰۱۵

مدت    :   ۱۲۸ دقیقه

کشور     آمریکا

زبان       انگلیسی

 

بحران اقتصادی که در سال 2007 بار دیگر آغاز شد، شبهات بیشتری را در سیستم اقتصادی و نظام بانکی در سرتاسر جهان قوت بخشید. نخستین زمزمه های بحران اقتصادی با بحران مسکن در آمریکا آغاز شد. در جریان این بحران، بانک ها وام های مسکن بلند مدتی به مشتریان خود ارائه می کردند که منجر به افزایش شدید قیمت مسکن در حدود 124 درصد شد. این افزایش قیمت شدید، سبب شد تا مشتریان از فرصت بدست آمده استفاده کرده و منزل خود را به عنوان وثیقه در اختیار بانک ها قرار دهند تا بتوانند وام های بیشتری با بهره پائین دریافت کنند. اما این اتفاق سبب شد تا خانه های بسیاری در ایالات متحده ساخته شود که بیش از تقاضای بازار بود و در نهایت منجر به کاهش شدید قیمت مسکن گردید. همین مسئله سبب شد تا تا هم وام گیرندگان نسبت به بازپرداخت وام های سنگینی که دریافت کرده بودند دچار مشکل شوند و هم بانک ها نتوانند خانه هایی که به عنوان وثیقه در اختیارشان قرار داده شده بود را به فروش برسانند چراکه در اغلب موارد، قیمت مسکن ها حتی از وام پرداخت شده نیز ارزش کمتری پیدا کرده بود! بحران مالی مسکن در آمریکا سبب شد تا در سال 2008 اعلام شود حدود 4 میلیون منزل به فروش نرفته که از میان آنها تقریبا 2.9 میلیون منزل خالی مانده اند! این روند باعث شد تا بسیاری از بانک های ایالات متحده از جمله « لمن برادرز » و « مریل لینچ » اعلام ورشکستگی نمایند و بحران مالی را به دیگر نقاط دنیا نیز سوق پیدا کند.

فیلم « / The Big Short » ( اصطلاح انگلیسی به بازار بورس دلالت دارد و درباره کسانی است که روی سهام شرکت های کوچک در حال ورشکستگی شرط بندی انجام می دهند) جدیدترین اثر آدام مک کی می باشد که قرار است به شرح وقایع بازار پیچیده بورس و مسببان این جریان بپردازد. داستان « سَلَف خری بزرگ» بطور ساده، درباره گروهی است که پیش از به وقوع پیوستن بحران اقتصادی در سالهای 2007 - 2008 سقوط بازار مسکن را پیش بینی کرده بودند و تصمیم گرفتند تا بر روی سقوط ارزش سهام شرکت های مرتبط سرمایه گذاری میلیاردی انجام داده و سپس نظاره گر نابودی آنان شدند تا از این طریق سودهای کلان میلیاردی نصیبشان شود.

کارگردان: آدام مک‌کی
تهیه‌کننده: دده گاردنر جرمی کلاینر آرنان میلشان برد پیت
فیلم‌نامه‌نویس :آدام مک‌کی چارلز رندولف
بر پایه رکود بزرگ اثر: مایکل لوئیس

بازیگران: کریستین بیل استیو کارل رایان گاسلینگ برد پیت کارن گیلان مریسا تومه

موسیقی:نیکولاس بریتل
فیلم‌برداری: بری آکروید
تدوین :هنک کوروین
شرکت تولید: پلن بی اینترتینمنت
توزیع‌کننده: پارامونت پیکچرز
تاریخ (های) انتشار
۱۲ نوامبر ۲۰۱۵ (بنیاد فیلم آمریکا)
۱۱ دسامبر ۲۰۱۵ (ایالات متحده)
مدت۱۳۰ دقیقه
کشور آمریکا

زبان انگلیسی

نظراتتان را بصورت صوتی و کتبی میتوانید از طریق شماره 0046739681438 در واتس اپ، لاین، وایبر و تلگرام برای ما بفرستید.
اینستاگرام: javanan.komonist
توئیتر: Javanan Komonist
اسکایپ: javanan.tamas
ایمیل: این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید


 

 

 

شناسنامه ی فیلم " مرد بی منطق " : 

کارگردان : وودی آلن 

تهیه کننده : لتی آرونسون و استفان تناباوم

نویسنده : وودی آلن

بازیگران : جیمی براکلی  , ,واکین فینیکس  , پارکر پوزی و اما استون 

فیلمبرداری : داریوش خنجی

تدوین : آلیسا لپسلتر

تاریخ انتشار : جشنواره ی کن ۲۰۱۵

مدت زمان فیلم : ۹۶ دقیقه

کشور : آمریکا

زبان : انگلیسی

......

چکیده ای از داستان فیلم : یک استاد دانشگاه در رشته فلسفه دچار بحران وجودی است ولی وقتی در یک رستوران برای ایجاد یک رابطه با اما استون در حال صرف شام است صحبتهای فردی در رستوران او را به فکر دست زدن به عملی جنایی می‌اندازد و تصمیم می‌گیرد تا با این کار از بحران روحی خود عبور کند.

در این فیلم جدید وودی آلن به نام "مرد بی‌منطق" خواکین فینیکس نقش یک استاد فلسفه مزور را بازی می کند. این فیلم با شاهکارهای اولیه وودی آلن قابل مقایسه نیست ولی می توانست حتی از این هم بسیار بدتر باشد. پیش پرده فیلم طوری وانمود می کند که گویا داستان آن رابطه یک مرد میانسال انسان گریز با زن بسیار جوانی است که دیوانه وار عاشق او می شود. کاملا شبیه داستانهایی که در فیلم های قبلی این فیلمساز مثل "منهتن "، "شوهران و زنان" و " هر چه نتیجه داشته باشد" (Whatever works) حکایت شده است.

اما با دیدن فیلم مشخص می شود که پیش پرده ما را فریب داده است."مرد غیرمنطقی" تا حدی به رابطه عاشقانه بین نسل ها می پردازد ولی بیشتر از آن در مورد یکی از دغدغه های اصلی وودی آلن یعنی میرایی و مزایای عملی قتل است.

وودی آلن در فیم جدیدش با انرژی و تمرکز بیشتری، حداقل به نسبت فیلم های اخیرش، به این موضوع می پردازد. به زبانی دیگر اگر فیلم "مرد بی‌منطق" به هیچ عنوان به خوبی فیلم "جرم ها و بزه کاری" نیست ولی حداقل به هیچ وجه به بدی "امتیاز نهایی" و یا "رویای کاساندرا" هم نیست.

آبه لوکاس شخصیت ضد قهرمان این فیلم با بازی خواکین فینیکس یک استاد فلسفه سرگشته ای است که خدا را شکر سعی نمی کند شخصیت همیشگی وودی آلن را در این فیلم تقلید کند. آبه لوکاس از مدتها پیش دریافته است که دانش عمیق از اندیشه های هایدگر نمی تواند به او در فایق آمدن بر مصائب زندگی کمک کند. و به همین ترتیب نوشیدن ویسکی، که همیشه آن را در یک بطری بقلی با خود حمل می کند، چاره ساز نیست.

پیامدهای مستی فقط به تیرگی و تفرعن شخصیت او می افزاید که بدون هیچ انگیزه مهمی همیشه از زندگی ناراضی است. وقتی که در یک دانشگاه آرام و زیبا در حومه شهر نیویورک تدریس را آغاز می کند، از دانشجویان گرفته تا سایر استادان و کارمندان دانشگاه از پیوستن یک چنین نهیلیست عبوس ولی در عین حال جالبی به محیط آنها بسیار خوشحال می شوند.

بهترین دانشجوی او به نام جیل با بازی اما استون، به شدت تحت تاثیر او قرار می گیرد و یک استاد کلافه علوم به نام ریتا با بازی پارکر پوسی، بلافاصله به او پیشنهاد رابطه عاشقانه می دهد. اما آبه به هیچیک از آنها علاقه ای نشان نمی دهد و این به خوبی نشان می دهد که ملالت و افسردگی او تا چه حد عمیق است.

صحنه های آغازین فیلم که قرار است این رابطه مثلثی را به تماشاچی نشان دهد یکی از بدترین نمونه های فیلم های بد وودی آلن است، بی معنا و بسیار طولانی است. علاوه بر دیالوگ نسنجیده بین شخصت ها دو راوی، یکی از زبان آبه و دیگری از زبان جیل، مطالب بی مورد بیشتری را به این صحنه ها می افزایند. وقتی که بازیگری با توانایی و درخشندگی اما استون جلوی دوربین است لازم نیست حالات روحی شخصیت را از زبان یک راوی بیان کرد و مثلا گفت: "افکار من خیلی درهم و برهم و آشفته بود."

خوشبختانه فیلم بالاخره سرعت می گیرد. آبه و جیل موقع صرف شام در یک رستوران صحبتهای یکی دیگر از مهمانان را می شنوند که می گوید در پایان پرونده طلاق حق سرپرستی فرزندان را به شوهر او داده اند. این زن در ادامه می گوید که تنها دلیل صدور چنین حکمی این بوده که وکیل شوهر سابقش با قاضی دادگاه رابطه خیلی دوستانه ای دارد و بعد هم با صدایی بغض آلود آرزو می کند که قاضی سرطان بگیرد.

در این لحظه، مثل اینکه نوری بر ذهن تاریک آبه تابیده باشد، او با خود فکر می کند که همین نکته می تواند به زندگی بی هدف او معنایی بدهد. اگر او این قاضی را بکشد جهان را به جای بهترین برای زیستن بدل خواهد کرد و درعین حال کار عجیب و خارق العاده ای انجام داده است. او پس از مکث کوتاهی برای نام بردن از کانت و داستایوفسکی شروع می کند به طراحی یک قتل بی عیب و نقص.

در این بخش از فیلم "مرد بی‌منطق" مضامین فلسفی سنگین داستانهای جدی وودی آلن با شیطنت های همیشگی بهترین کمدی های او ترکیب می شوند. آبه با این ماموریتی که برای خود تعیین کرده از ملالت و خستگی همیشگی در می آید و تماشاچیان نیز به انتظار دیدن یک فیلم جنایی هالیوودی با چاشنی مخصوص وودی آلن به هیجان می آیند.

در صحنه های بعدی که آبه به شکل فرضی جزییات نقشه خود را با جیل که از ماجرا بی خبر است در میان می گذارد، فیلم چنان هوشمند و پیچیده می شود که آدم تصور می کند وودی آلن به عمد صحنه های اولین فیلم را کسالت بار ساخته است تا به زبان داستان استدلال آبه که می گوید عمل مهم است و نه دانش آکادمیک را تایید کند.

با این همه نباید امید و توقع خود از فیلم را بالا برد. از وقتی که آبه شروع می کند به عملی کردن طرح خود وودی آلن نتوانسته پیچیدگی و جذابیت های لازم را به فیلمنامه بدهد. به جای بررسی و تحلیل شرایط وقوع این حوادث مثل فیلم های ۲۰ یا ۳۰ سال پیش او، به نظر می رسد که وودی آلن قصد دارد هر چه سریعتر فیلم را به پایان برساند. یک بار دیگر داستانی که به طور بالقوه می توانست به یک فیلم بسیار عالی بدل شود به خاطر شلخته بازی مرسوم وودی آلن که فکر می کند "همین حد کافی" است، خراب شده است.

یک نمونه مشخص از این تخریب را می توان در صحنه ای دید که دوست پسر جیل به او پیشنهاد می دهد که برای ادامه تحصیل به لندن رفته و در دانشگاه آکسفورد ثبت نام کنند. راحت تر و صحیح تر این بود که گفته شود به آکسفورد برویم. یک یک نمونه دیگر مخالفت وودی آلن با افزودن موسیقی تنش آفرین برای صحنه های تریلر فیلم بود. به جای آن او یکی از آثار گروه سه نفره رمزی لوئیس را بارها و بارها به عنوان موسیقی متن تکرار می کند. در صحنه های اول فیلم که این آهنگ پخش می شود به نسبت موسیقی همیشگی که وودی آلن برای فیلم های خود برمی گزیند تغییر محسوس و جذابی است. اما ۹۰ دقیقه بعد تکرار این قطعه من را به شدت کلافه کرده بود. اگر یک بار دیگر من این ترانه را بشنوم مرتکب جنایت خواهم شد...........

تهیه و تنظیم از داریوش راد.

مشتاقانه منتظر نظرات شما عزیزان هستیم ....

راه های تماس ما از طریق وایبر، تلگرام، لاین، واتس آپ با شماره 0046739681438 هست. یا اینکه با ایمیلاین آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید نظراتتون رو برامون بفرستید.
راه های دیگر تماس:

کانال تلگرامی: https://telegram.me/kheyaban
اسکایپ: javanan.tamas
ایمیل:  این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید
سایت:  http://www.cyoiran.com/
صفحه فیسبوکی سازمان جوانان: https://www.facebook.com/cyo.sjk
صفحه فیسبوکی انقلاب زنانه: https://www.facebook.com/womens.revolution1
گوگل پلاس:  http://goo.gl/sr55q3
اینستاگرام: javanan.komonist
توئیتر:  @javanankomonist

 

شناسنامه ی فیلم ماه تلخ  bitter moon 

کارگردان : رومان پولانسکی

تهیه کننده : رومان پولانسکی

نویسنده : جف گراس , بر اساس کتابی به همین نام از نویسندهٔ فرانسوی پاسکال بروکنر

بازیگران : هیو گرانت , کریستین اسکات توماس , امانویل سنیه , پیتر کایوتی , 

موسیقی : ونجلیس

فیلمبرداری : تونینو دلی کولی

تاریخ انتشار : ۱۹۹۲ لندن 

مدت زمان فیلم : ۱۳۸ دقیقه 

.................................

چکیده ای از داستان فیلم : داستان رابطه عاشقانه و سکسی میمی و اسکار و آشنایی این زوج با زوجی دیگر در طول یک سفر به استانبول و کشمکشهای جنسی و عاشقانه بین این چهار نفر است .

 

زوج انگلیسی رسمی و متشخص، نایجل و فیونا برای هفتمین سالگرد ازدواج خود تصمیم گرفته‌اند به هند بروند. آنها قرار است با کشتی به استانبول بروند. در طول سفر با زوجی دیگر آشنا می‌شوند؛ میمی زن اغواگر فرانسوی و شوهر آمریکایی فلج او اسکار که نویسنده‌ای شکست خورده است و با ویلچر حرکت می‌کند. در طول سفر نایجل داستان رابطهٔاسکار با میمی را از زبان اسکار می‌شنود. اسکار نایجل را به کابینش دعوت می‌کند تا اپیزودهای مختلف داستان آشنایی و رابطه عاشقانه‌اش را با میمی و بعد بحرانی شدن آن را برای نایجل تعریف کند. او تعریف می‌کند چطور در اتوبوسی در پاریس، برای اولین بار میمی را دید. مامور کنترل بلیت اتوبوس، سراغ میمی می‌آید تا بلیت او را ببیند اما میمی بلیت ندارد، اسکار که محو زیبایی او شده، بلیت خودش را یواشکی به میمی می‌دهد. میمی از دردسر خلاص می‌شود اما ماموران، اسکار را پیاده و جریمه می‌کنند سپس اسکار ماه ها به دنبال میمی می گردد در پارک ها و ایستگاه های اتوبوس ولی موفق نمی‌شود میمی را بیابد تا اینکه به طور اتفاقی میمی را در رستورانی به عنوان پیشخدمت میابد و آن ها با هم آشنا شده و سرانجام بین آن ها رابطه عاطفی شکل می گیرد و این باعث می شود اسکار از زندگی بی بند و بارش در آید و میمی زندگی وی را متحول کرده و اسکار دوباره به نویسندگی که سال ها بود آن را رها کرده بود روی می آورد اما اتفاقی که در یکی از رستوران ها بین میمی و اسکار میفتدباعث می شود بین میمی و اسکار شکاف بزرگی بیفتدو آنها از هم جدا شوند در این مرحله اسکار با تحقیر میمی او را با خشونت از خانه خود بیرون میندازد زندگی بی بند و بار اسکار دوباره شروع میشود تا اینکه هنگامی که از یکی از کاباره ها خارج میشود به شدت در یک حادثه رانندگی آسیب دیده و فلج میشود و در عین ناباوری میمی را در بیمارستان می بیند که به عیادت وی آمده است میمی به اسکار می گوید که برای پرستاری وی آمده است اما قصد دارد همراه با پرستاری از اسکار از وی انتقام گرفته و جواب تحقیر شدنش را به اسکار بدهد . اسکار هر شب بخشی از داستانش را برای نایجل تعریف می کند در همین حین رابطه ای عاطفی بین نایجل و میمی شکل می گیرد که همسر نایجل فیونا از آن بی خبر است . میمی همچنین با فیونا رابطه همجنس گرایی برقرار می کند که نایجل از آن بی خبر است . در پانزده دقیقه آخر فیلم که نقطه اوج فیلم است در شب سال نو هم نایجل متوجه رابطه فیونا و میمی می شود و هم فیونا در میابد نایجل با میمی رابطه دارد در پایان فیلم که اسکار از زندگی اش خسته شده خطاب به میمی که در خواب است می گوید زندگی او و میمی کاملاً پوچ بوده و آن ها حق ندارند زندگی فیونا و نایجل را نیز خراب کنند و با شلیک گلوله ابتدا میمی را می کشد و بعد خودش را نیز می کشد.

فیلمی فوق‌العاده و تکان‌دهنده و از کاملترین ساخته‌های سازنده‌اش . موقعیت داستانی‌اش چاقو در آب (۱۹۶۲)، نخستین ساختهٔ پولانسکی که آن هم بر پهنهٔ متلاطم دریا می‌گذرد و آسایش بیگانگان (پل شریدر، ۱۹۹۱) را به یاد می‌آورد که در آنها هم زوج ظاهر الصلاح در برخورد با شخصیت ـ یا شخصیت‌هائی ـ بیگانه، دچار تنش‌هائی غیر منتظره می‌شوند. پولانسکی با استادی حاصل تجربه در تصویرپردازی از دغدغه‌هایش، بن‌بست فاجعه باری را نشان می‌دهد که شخصیت‌های امروزی برخوردار از آزادی تام دنیای معاصر، در انتهای جستجویشان برای اشکال دلخواه (و نه لزوماً امن) زندگی بدان می‌رسند. پولانسکی هیچ‌گاه عنان میل خود به تصویر امیال بیمارگونه، ناهنجار و غیر انسانی مردمان آراسته و متمدن و بعضاً روشن‌فکر نمای جهان مدرن را چنین بی‌محابا رها نکرده که در این داستان پر از دست‌انداز رجعت به گذشته و حادثه‌های ناگهانی. مثل ̎نایجل̎، شنونده (و بینندهٔ) روایت پر آب و تاب ̎اسکار̎ می‌شویم تا مثل او در بیداری تخیلات سرکش مردانه و در سرخوردگی شدید متعاقب آن، سهیم باشیم.

تهیه و تنظیم از داریوش راد.

تماشای این فیلم رو به شما دوستان پیشنهاد میکنم . ما مثل همیشه مشتاق شنیدن نظرات شما هستیم .. 

راه های تماس ما از طریق وایبر، تلگرام، لاین، واتس آپ با شماره 0046739681438 هست. یا اینکه با ایمیلاین آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید نظراتتون رو برامون بفرستید.

راه های دیگر تماس:

کانال تلگرامی: https://telegram.me/kheyaban
اسکایپ: javanan.tamas
ایمیل:  این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید
سایت:  http://www.cyoiran.com/
صفحه فیسبوکی سازمان جوانان: https://www.facebook.com/cyo.sjk
صفحه فیسبوکی انقلاب زنانه: https://www.facebook.com/womens.revolution1
گوگل پلاس:  http://goo.gl/sr55q3
اینستاگرام: javanan.komonist
توئیتر:  @javanankomonist

 

شناسنامه ی فیلم مامان  " mommy  " :

کارگردان : خاویر دولان 

نویسنده : خاویر دولان 

بازیگران : آنه دوروال , آنتونیو اولیویر پیلون , سورانه کلمنته 

تهیه کننده :  Sylvain Corbeil

موسیقی : نویا

فیلمبرداری : آندره تورپن

ادیت : خاویر دولان 

......................

 چکیده ای از فیلم : ماجرای فیلم در سال ۲۰۱۵ و در کانادا اتفاق می‌افتد، جایی که قوانین تغییر یافته‌اند تا والدین بتوانند بچه‌های ناسازگار خود را به آسانی به نهادهای تربیتی بسپارند و اِستیو (آنتوآن-اولیویه پیلان) یکی از این بچه‌های ناسازگار است.مشکل اِستیو، مانند جیمی اُلیور جوان در آمفتامین‌ها،اختلال بیش‌فعالی وکم‌توجهی (ADHD) تشخیص داده شده اِستیو نوجوانی ناهنجار و بی ادب، آزاردهنده، خودمخرب، مضحک و بعضاً خطرناک است...

زِیویِر دولان، کارگردان شگفتی‌ساز کانادایی، دوباره به جشنوارۀ کن باز می‌گردد و این بار، با موفق‌ترین فیلم خود یعنی «مامان» (۲۰۱۴) در این جشنواره حضور دارد. مامان منظره‌ای تماشایی از هنر سینما به نمایش گذاشته و برای تصاحب نخل طلایی رقابت خواهد کرد. ماجرای فیلم در سال ۲۰۱۵ و در کانادا اتفاق می‌افتد، جایی که قوانین تغییر یافته‌اند تا والدین بتوانند بچه‌های ناسازگار خود را به آسانی به نهادهای تربیتی بسپارند و اِستیو (آنتوآن-اولیویه پیلان) یکی از این بچه‌های ناسازگار است. مشکل اِستیو، مانند جیمی اُلیور جوان در آمفتامین‌ها، اختلال بیش‌فعالی وکم‌توجهی (ADHD) تشخیص داده شده اِستیو نوجوانی ناهنجار و بی ادب، آزاردهنده، خودمخرب، زبان ریز و بعضاً خطرناک است. اِستیو به خاطر مبادرت به یک آتش‌سوزی ناگوار، که به سوختگی شدید هم‌خانه‌اش انجامیده، از یک خانه[ی تأدیب] اخراج شده و اکنون توسط مادرْ دایان (آن دوروال Anne Dorval) به خانه[ی تأدیب دیگری] آورده شده است.

برحسب تصادف، دایان دختری سر به هوا و بی‌قید دارد. این دختر کلمات را طوری با لهجۀ فرانسوی کانادایی ادا می‌کند که به نظر می‌آید بی‌اندازه مشتاق بازی با کلمات و زبان‌لغزه [1] است. در همان ابتدا، این دو باهم برخورد پیدا می‌کنند، چون اِستیو از روی دیوار خانۀ متعلق به آنها در حومۀ شهر بالا و پایین می‌پرد و دایان تلاش می‌کند که او را کنترل نماید؛ امّا وقتی که کایلا (سوزان کِلِمِنت)، همسایۀ روبه‌رویی آنها در آن طرف خیابان، مداخله می‌کند میان این سه نفر یک دوستی غیرمنتظره سر می‌گیرد. کایلا مجبور است به خاطر اختلال گفتاری‌اش بجای تدریس در یک فرصت مطالعاتی اجباری به سر ببرد. او اکنون می‌تواند با استفاده از تجارب آموزشی خود به اِستیو کمک کند و او را برای بازگشتی نامحتمل به تحصیل و زندگی عادی‌اش آماده سازد. کایلای مهربان هم با اِستیو و هم با دایان ارتباط برقرار کرده، آموزش خصوصی این نوجوان ناآرام را آغاز می‌کند. همزمان با این کار، کایلا [گفتار و] صدای طبیعی خود را به طور کامل و به معنای واقعی کلمه باز می‌یابد.

دولان با فیلم «مامان» به دورۀ بلوغ و پختگی خود پا گذاشته است. این بار، تجارب او در مورد ابعاد تصویر، که سابقۀ آن به فیلم «تام در مزرعه / Tom at the Farm» بر می‌گردد، به یک حس رِوایی واقعی منجر شده است. اکثریت فیلم در ابعاد سِلفی (تصویربرداری با دوربین شخصی) فیلمبرداری شده است. این کار شخصیت‌های فیلم را به یک فضای عمودی تنگ محدود کرده است که به یکباره ترس از مکان‌های بسته را القا می‌کند و در عین حال، این سه نفر را به یک صمیمیتِ بیش از حد مجبور می‌سازد. یکی از نقاط عطف فیلم چنان متأثرکننده و رهایی‌بخش است که در نمایش‌ اواخر جشنواره، که ویژۀ اصحاب مطبوعات و منتقدین بود، قلب‌های سخت‌شدۀ تماشاگران را تکان داد و آنها را بی‌اختیار به تشویق‌های پی‌درپی وا داشت. دولان کارگردانی است که عمیقاً در مورد امکانات سینما می‌اندیشد و این امکانات را با ذوق و نبوغ خود کشف می‌کند، امّا گویی در آخرین فیلم اوست که همۀ این امکانات گرد هم آمده‌اند. فیلمبرداری "آندره تورپین" هم بسیار عالی است. بسیاری از نماها با یک نور طلایی پوشش داده می‌شوند و ترکیب‌بندی‌هاطوری هستند که در ذهن باقی می‌مانند. دولان به لطف "ادواردو نویا" از موسیقی استادانه‌ای نیز بهره برده است. در فیلم دولان دو سکانس وجود دارد که نه تنها در این فیلم، بلکه در این جشنواره به عنوان بهترین لحظات به چشم می‌آیند.

بازیها برجسته هستند و نوسانات خُلقی پیلان و طغیان‌، جذابیت، ابتذال، آسیب پذیری و ترسناکی دمادم او قابل قبول است. از طرف دیگر، کِلِمِنت زنی است که احساسات سرکوب‌شده‌اش او را در آستانۀ ازهم‌ پاشیدگی قرار داده است. او غمگین است گرچه این وضعیت بر زبان نمی‌آید بلکه القا می‌شود، او با شوهرش، که برنامه‌نویس رایانه است، بیگانه است و حتی از دخترش نیز دور شده است. هرچه فیلم جلوتر می‌رود کِلِمِنت توجه بیشتری جلب می‌کند و به طور جداگانه عاشق دایان و اِستیو می‌شود. اما دوروال است که در کانون فیلم قرار دارد. دوروال، که یادآور یکی از قهرمانان آلمودوار (Almódovar) است، توازنی میان رفتار آرام خود و بی‌شرمی‌اش برقرار ساخته است. عاطفه و حساسیت‌اش به او اجازۀ نمی‌دهد که حرف دلش را به طور کامل بیان کند، مبادا که مشکلات مالی و خانوادگی‌اش او را به طور کامل درهم بشکند (احتمالاً نخل در راه است). دولان سال‌ها «انسانی درخور توجه» و مردی با نوید بزرگ بوده است. با ساخت فیلم «مامان»، آن نوید به طور کامل تحقق یافته است.

 

تهیه و تنظیم از داریوش راد.

مثل همیشه میتونین نظرات خودتون رو با ما درمیون بذارید.

راه های تماس ما از طریق وایبر، تلگرام، لاین، واتس آپ با شماره 0046739681438 هست. یا اینکه با ایمیلاین آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید نظراتتون رو برامون بفرستید.
راه های دیگر تماس:

کانال تلگرامی: https://telegram.me/kheyaban
اسکایپ: javanan.tamas
ایمیل:  این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید
سایت:  http://www.cyoiran.com/
صفحه فیسبوکی سازمان جوانان: https://www.facebook.com/cyo.sjk
صفحه فیسبوکی انقلاب زنانه: https://www.facebook.com/womens.revolution1
گوگل پلاس:  http://goo.gl/sr55q3
اینستاگرام: javanan.komonist
توئیتر:  @javanankomonist

 

شناسنامه ی فیلم بابل " BaBel "

کارگردان : الخاندرو گونزالز ایناریتو

تهیه کنندگان : استیو گالین و جو کیلیک

نویسنده : گییرمو آریاگا

بازیگران : برد پیت  و  کیت بلانشت  

موسیقی : گوستاوو سانتائولایا

تاریخ انتشار : ۱۰ نوامبر ۲۰۰۶

کشور : ایالت متحده آمریکا و ژاپن

زبان : انگلیسی, ژاپنی ,اسپانیایی ,عربی و فرانسوی 

مدت زمان فیلم : ۱۴۳ دقیقه

------------------------------------------------

چکیده ای از فیلم بابل : ریچارد و سوزان یک زوج توریست هستند که در غم از دست دادن فرزند سومشان به روستایی در حومۀ مراکش سفر می‌کنند که بیشتر با یکدیگر باشند. اما در مراکش دو پسر با اسلحۀ پدرشان اتوبوسی را که آن دو از مسافران آن هستند نشانه می‌روند و سوزان به‌شدت زخمی می‌شود. جریان رسانه‌ای می‌شود و اینترپل در ماجرا دخالت می‌کند...

«بابل» آخرین قسمت از سه‌گانه‌ای صاحب سبک که «الخاندرو گُنزالز ایناریتو» آن را با «عشق سگی» آغاز کرد و با «21 گرم» ادامه داد است. در میان این سه فیلم، یقیناً درک مفاهیم «بابل» از آسان‌تر است. همچون «21 گرم» (و در درجه‌ای پایین‌تر «عشق سگی») این فیلم همچون یک پازل است، با اتفاقاتی مختلف که در زمان‌ها و مکان‌های مختلف طی 5 روز به وقوع می‌پیوندند. در هر حال، کنار هم گذاشتن قطعات این پازل آسان‌تر از دو فیلم قبلی است. (در برابر فیلم‌های دیگر این سه‌گانه، این فیلم همچون یک جورچین 50 تایی در مقابل جورچینی 250 تایی است). سردرگمی‌هایی که برای مخاطب پیش می‌آید خیلی زیاد نیستند، و بک‌گراند قصه مشخص است و می‌توان به راحتی ارتباط هر سکانس با سکانس‌های دیگر و سپس کل داستان را فهمید. این باعث می‌شود اهمیت داستان از ساختار فیلم بیشتر باشد. داستان فیلم بسیار گیراست، و در آن نشان داده می‌شود که چگونه یک اشتباه و لغزش کوچک در قضاوت می‌تواند منجر به پیامدهایی تراژدیک شود. این فیلم همچنین توضیح می‌دهد در دنیای کوچک امروزی ما چقدر در برقراری ارتباط مشکل داریم و ضعیف هستیم. با احتساب آن تم‌های فرعی، فیلم پیام‌های "کوچک‌تری" هم برای آن بخش‌های جدایی‌ناپذیر دارد. چهار مورد از این دست وجود دارد. اولی دو کودک در یک کوهستان در مغرب را تحت‌الشعاع قرار می‌دهد. پدر آن‌ها یک تفنگ برای مقابله با دزدان گوسفندانشان خریده است. یکی از پسرها، میزان برد این اسلحه‌ی شکاری را با شلیک کردن به اطراف یک اتوبوس توریستی می‌سنجد.

دومین بخش در مورد سوزان (با بازی «کیت بلنشت») و ریچارد («با بازی «برد پیت») زوج آمریکایی است که برای تعطیلات به مغرب سفر کرده‌اند. به او تیراندازی شده و او توسط آن گلوله که توسط پسرها شلیک شده به شدت زخمی می‌شود، این ماجرا و تلاش او برای زندگی تبدیل به یک سوژه‌ی جهانی در مورد ترویسم می‌شود. سومین بخش بر دو فرزند سوزان و ریچارد (با بازی «اِلِ فانینگ» و «نیتن گَمبِل») تمرکز می‌کند، کودکانی که توسط یک مهاجر غیرقانونی به نام آملیا (با بازی «آدریانا بارازا») مراقبت می‌شوند. وقتی والدین آن‌ها به موقع به خانه نمی‌رسند، آملیا و خواهرزاده‌اش (با بازی «گائل گارسیا برنال») تصمیم می‌گیرند که با بچه‌ها از مرز مکزیک عبور کنند تا به عروسی پسرش بروند. وقتی پلیس مرزی به آن‌ها در راه بازگشت مشکوک می‌شود، نتایجی جالب به وقوع می‌پیوندد. بالاخره، در ژاپن، دختر کر و لال نوجوانی به نام چیکو (با بازی «رینکو کیکوچی») تصمیم می‌گیرد با دنیایی که اندکی با او مهربان است پنجه بیفکند و مبارزه کند. مادر او خودکشی کرده و پدرش (با بازی «کُجی یاکوشو») یک فرد سرد و نچسب است. در واکنش به این امر و برای کسب اندکی محبت، او درگیر یک سری شیطنت جنسی خطرناک می‌شود. اینکه چگونه این خطوط داستانی بهم مرتبط می‌شوند تا نیمه‌ی دوم فیلم آشکار نمی‌شود، اگرچه می‌توانم بگویم که اتفاق غیرمنتظره و تکان‌دهنده‌ای رخ نمی‌دهد. یکی از نقاط قوت «بابل» این است که ایناریتو این توانایی را دارد که با پیامدهای مهم روبرو می‌شود در حالی که شخصیت‌هایش باز هم قوی هستند و با مشکلاتی روبرو هستند که مرگ و زندگی یکی از آن‌هاست. اینجا هیچ شخصیت بدی نیست. ارتکاب به جرم وجود دارد، اما هیچکدام در سطح جهانی نیستند. لغزش‌ها و خطاهای کوچک کم کم جمع می‌شوند و پیامدهایی غیرمنتظره و غیرقابل تصور پدید می‌آورند. تصمیم یک مرد مبنی بر خرید اسلحه‌ای برای حفاظت از گله‌اش به تنها ماندن دو کودک در صحرای کالیفورنیا منجر می‌شود. این تنها یکی از مواردی است که در داستان بابل تنیده شده است. این فیلم به اصطلاح شبیه به «اثر پروانه‌ای» است. (فیلمی که یک تلاش زیرکانه بود برای خلاصه کردن "تئوری هرج و مرج"، در آن فیلم دیدیم که چطور نحوه‌ی تکان خوردن یک بال پروانه می‌تواند موجب به وجود آمدن طوفان تورنادویی عظیم شود که نصف جهان را نابود می‌کند).

این فیلم در جوایز اسکار ۷۹ام در ۷ شاخه نامزد دریافت جایزه بود که در رشتۀ موسیقی برندۀ جایزۀ اسکار شد (گوستاوو سانتائولایا).

منبع :سایت نقد فارسی

مثل همیشه میتونین نظرات خودتون رو با ما درمیون بذارید. راه های تماس ما از طریق وایبر، تلگرام، لاین، واتس آپ با شماره 0046739681438 هست. یا اینکه با ایمیلاین آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید نظراتتون رو برامون بفرستید.
راه های دیگر تماس:

کانال تلگرامی: https://telegram.me/kheyaban
اسکایپ: javanan.tamas
ایمیل:  این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید
سایت:  http://www.cyoiran.com/
صفحه فیسبوکی سازمان جوانان: https://www.facebook.com/cyo.sjk
صفحه فیسبوکی انقلاب زنانه: https://www.facebook.com/womens.revolution1
گوگل پلاس:  http://goo.gl/sr55q3
اینستاگرام: javanan.komonist
توئیتر:  @javanankomonist

 

-----------------------------------------------------------------

 "دو روز, یک شب "  روایتی از بیکاری و تحقیر

 ----------------------------------------------------------------

شناسنامه ی فیلم : 

کارگردانان : ژان پیر داردن و لوک داردن

نویسنده : برادران داردن

بازیگران : ماریون کوتیار و Fabrizio Rongione

مدت زمان فیلم : ۹۵ دقیقه

محصول کشورهای : بلژیک , فرانسه و ایتالیا

زبان : فرانسه 

 

چکیده ای از فیلم : زن جوانی (ساندرا با بازی ماریون کوتیار) به خاطر افسردگی روحی با رأی همکارانش از کار اخراج می‌شود اما او تلاش می‌کند با متقاعد کردن همکارانش به گذشتن از پاداش و امتیاز مالی ویژه‌شان به او کمک کنند که شغل‌اش را از دست ندهد. داستان فیلم در دو روز و یک شب یعنی از جمعه تا دوشنبه اتفاق می‌افتد. ژولیت، دوست ساندرا با رئیس شرکت قرار گذاشته که روز دوشنبه در مورد ماندن یا اخراج ساندرا دوباره رأی گیری کنند. اما همکاران ساندرا هر کدام به بهانه‌ای حاضر به حمایت از او نمی‌شوند. آن‌ها از وضعیت او متأثر شده و با او همدردی می‌کنند اما همه آن‌ها گرفتارند و به این پول (هزار یورو) نیاز دارند. یکی از شوهرش جدا شده و باید خرج بچه‌اش را بدهد، آن یکی می‌خواهد خانه‌اش را تعمیر کند و دیگری قسط‌هایش عقب افتاده. برخی از آن‌ها هم از ساندرا فرار می‌کنند و جواب تلفن‌اش را نمی‌دهند یا در خانه را به روی او باز نمی‌کنند. آن‌ها قبلاً علیه او رأی داده‌اند و باعث بیکاری او شده‌اند و حالا ساندرا با درخواست کمک‌اش، آن‌ها را دچار عذاب وجدان کرده است.

این فیلم را ژان پیر و لوک داردن، دو برادر بلژیکی ساخته‌اند. این دو برادر سینماگر در سال ۱۹۹۰ با فیلم «قول» در جشنواره فیلم کن مطرح شدند و از آن پس همواره مورد توجه این جشنواره سینمایی قرار داشتند. سینمای برادران داردن، همانند سینمای کن لوچ و نادری، سینمایی به شدت اجتماعی است و درام‌های کارگری، زندگی مهاجران غیر قانونی، حاشیه‌نشینان جامعه شهری، کارگران تهیدست و استثمار آن‌ها و بیکاری، مضامین اصلی فیلم‌های آن‌هاست.

برادران داردن با فیلم‌های «رزتا» (۱۹۹۹) و «بچه» (۲۰۰۵) نخل طلای کن را دو بار از آن خود کرده‌اند. «دو روز و یک شب» از نظر مضمون و به لحاظ سینمایی، تکرار آن چیزی است که در «رزتا» و «بچه» دیده بودیم.

 «دو روز و یک شب» یک درام خانوادگی است که بر مبنای کشمکش فرد با سیستم حاکم (سیستم سرمایه‌داری) بنا شده.

در این فیلم، کارگران به خاطر حفظ منافع اندک خود تسلیم اراده و خواست کارفرمای خود می‌شوند و علیه سیستمی که آن‌ها را به رأی دادن علیه همکارشان و اخراج او فرامی‌خواند، دست به عمل نمی‌زنند.

لوک داردن گفته است: «"دو روز و یک شب" داستان مبارزه یک دختر بدبخت علیه یک مشت آدم حرامزاده نیست.»

رویکرد برادران داردن رویکردی مشاهده‌گرانه است و این ریشه دارد در سابقه سال‌ها فعالیت آن‌ها در سینمای مستند.

مهم‌ترین ویژگی این فیلم، ریتم درست آن است.

 

مثل همیشه میتونین نظرات خودتون رو با ما درمیون بذارید. راه های تماس ما از طریق وایبر، تلگرام، لاین، واتس آپ با شماره 0046739681438 هست. یا اینکه با ایمیلاین آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید نظراتتون رو برامون بفرستید.
راه های دیگر تماس:
اسکایپ: javanan.tamas
گوگل پلاس: http://goo.gl/sr55q3

اینستاگرام: javanan.komonist
توئیتر: javanankomonist@

 

 

 

 

شناسنامه ی فیلم : 

کارگردانDavid Lynch

تهیه کنندگان : Laura Dern و Mary Sweeney

نویسنده : David Lynch

بازیگران : Laura Dern , Jeremy Irons , Justin Theroux , Harry Dean Stanton , Karolina Gruszka , Peter J. Lucas

موسیقی : David Lynch و Krzysztof Penderecki

فیلمبرداری : David Lynch

ویرایش : David Lynch

محصول کشورهای : France , Poland و United States

زبان فیلم : English و Polish

مدت زمان فیلم :  minutes 180 

..............................................

اینلند امپایر، ( Inland Empire) فیلمی‌است به کارگردانی دیوید لینچ کارگردان آمریکایی. فیلم‌برداری این فیلم سورئال ۲ سال و نیم به طول کشیده‌است و کاملاً بادوربین دیجیتال فیلم‌برداری شده‌است.

چکیده ای از فیلم : اگر بخواهیم روند این فیلم پیچیده را که بر اساس آن فیلمساز این پازل پیچیده، به اسم اینلند امپایر (امپراتوری درون) را شکل داده‌است بگوییم، شاید نزدیک ترین جریان، این گونه‌است که شخصیت محوری فیلم زن ایست به اسم «نیکی گریس». نیکی در اصل هنرپیشه‌است اما هرگز در فیلم بلند و بزرگی ایفای نقش نکرده‌است، او با شوهرش که در (نیروی دریایی) کار می‌کند زندگی نسبتاً فقیرانه‌ای را در یک شهر کوچک دارند، و رابطه زناشویی آنها خیلی خوب نیست شوهر نیکی، مرد بد اونوق ایست و نیکی درون این زندگی با او مشکلات زیادی را دارد.

نیکی برای بازی نقش اول در فیلمی، در هالیوود دعوت می‌شود نام فیلم بر فرازو فردای آبی ایست، این فیلم در اصل یک بازسازی ایست از یک فیلم دیگر، که هرگز تمام نشده‌است. فیلم به این علت، تمام نشده‌است که اتفاق عجیبی حین فیلم برداری از بازیگران می‌افتد، دو بازیگر اصلی (لهستانی) به طرز مشکوکی به قتل می‌رسند. چیزی که به کارگردان و بقیه راجع به آن فیلم، و اتفاقاتی که درون فیلم افتاده‌است گفته می‌شود، این است که، آن فیلم بر اساس یک داستان عامیانه لهستانی، نوشته شده و گفته شده‌است این داستان نفرین شده است ..

وقتی کارگردان به نیکی، و بازیگر مرد اصلی مقابلش به اسم دون می‌گوید که موضوع از این قرار است و آن دو بازیگر به قتل رسیدند و عنوان شده این قصه نفرین شده‌است. نیکی و دون هر دو شوکه می‌شوند و می‌گویند از این موضوع هیچ خبری نداشتند کارگردان ادعا می‌کند که خودش هم از این موضوع بی خبر بوده‌است و تهیه کننده‌ها موضوع را به او نگفته‌اند. نکته‌ای که خیلی اهمیت دارد این است که قصه فیلم «بر فراز و فردای آبی» خیلی شبیه به زندگی واقعی «نیکی» و «دون» است...

مطمئنم تماشای این فیلم مدتها ذهنتون رو مشغول میکنه و شاید بخواهید نظراتتون رو با ما درمیان بگذارید .. 

راههای ارتباط با ما :

این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید
 
وایبر، تلگرام، لاین، واتس آپ با شماره 0046739681438

اسکایپ: javanan.tamas

فیسبوک: https://www.facebook.com/cyo.sjk

گوگل پلاس: http://goo.gl/sr55q3

اینستاگرام: javanan.komonist

توئیتر: javanankomonist@

 

شناسنامه ی فیلم  "بهار تابستان پاییز  و زمستان " : 

کارگردان : کیم کی دوک 

نویسنده : کیم کی دوک

تهیه کننده گان :Dong-Joo Kim و Seung-jae Lee

موسیقی : جی پارک وونگ 

فیلمبرداری :Dong-hyeon Baek

ویرایش : کیم کی دوک

محصول سال ۲۰۰۳ کره جنوبی

........

چکیده ی فیلم : در دیری که روی دریاچه ای شناور است، پسربچه ای زیر نظر راهب بودایی پیری آموزش می بیند. سال ها می گذرد و پسر بچه، که حالا راهبی هفده ساله شده به دختر بیماری که مادرش او را به معبد آورده، دل می بازد و در پی دختر می رود...

 

بهار 

در بخش بهار، کودکی در کنار استاد خود پروش می یابد. کودک پر از شر و شور و سبکبالی است که البته با کمی رذلی و تخسی هم همراه است. کودک در دل طبیعت بکر و آرام بزرگ می شود، طبیعتی که به ظاهر وحشی است، اما اجزا آن بدون هیچ مشکلی با یکدیگر کنار آمده اند اما راهب کوچک، در طبیعت نفوذ می کند، سنگی به ماهی، قورباغه و مار می بندد و از دردی که به آن ها وارد می کند احساس خوشایندی به او دست می دهد. استاد اما همیشه ناظر کارهای اوست و برای تنبیه و یا بهتر بگویم متنبه کردن کودک، سنگی به کودکی می بندد و از او می خواهد که بازگردد و سنگ هایی را که به دور آن حیوانات بسته باز کند وگرنه تا آخر عمر، درد و سنگینی اش را در دلش احساس خواهد کرد. در بازگشت کودک به جنگل، تنها می تواند قورباغه را نجات دهد و ماهی و مار را مرده می بیند. کودک گریه می کند. این پایان بخش بهار است. اینجا تا حدودی کارما در زندگی کودک نقش پیدا می کند که هیچ گاه او را رها نخواهد کرد. کارما در اعتقادات بودایی، تاوانی است که ما در نتیجه اعمال نیک و بد خود می پردازیم یا دریافت می کنیم. کارما همیشه و همه جا و حتی در زندگی های بعدی ما به دنبال ما خواهد بود. و اگر تفسیر دیگری از کارما بخواهیم، می شود ردی از آن را در اساطیر یونان یافت. جایی که سیزیف به علت گناهی که مرتکب شده، محکوم است که سنگی را تا آخر عمر به بالای کوهی ببرد. سنگی که هر بار به دلیل شیب کوه به پایان پرتاب می شود. این نگونبختی است که سیزیف را یک لحظه هم رها نمی کند. تاوانی که باید به دلیل گناهش بپردازد و مفری از آن وجود ندارد.

 

تابستان 

در فصل تابستان، راهب فیلم را در زمان نوجوانی می بینیم. او بدور از هرگونه آلایش و فکر پلیدی در کار خدمت به استاد و پرستش بودا زندگی می کند. در این میان، دختری بیمار برای شفا به آنجا می آید. و اکنون زمینه خوبی برای آزمون راهب ایجاد شده است. اولین دیدار شرمگونه راهب و دختر بیمار، زمانی است که دختر در حال عوض کردن لباس خود است. پسر یک لحظه در را باز می کند اما خیلی سریع آن را میبندد و دور می شود. راهب نوجوان شیدای دختر شده و با وجود تمام تعلیماتی که دیده و آموزه هایی که آموخته، با دختر ارتباط برقرار می کند.. این سرآغازی می شود بر گناه هایی که راهب خواهد کرد. در جایی استاد که از این عمل مطلع شده به راهب می گوید که این شهوت تو می تواند شهوت قتل را هم در تو برانگیزد.. استاد دختر را به بیرون از قلمرو خود می برد. راهب نوجوان بین بندگی به بودا و عشق زمینی خود مانده است. انتخاب او دختر است. می رود و تابستان فیلم تمام می شود.

 

پاییز 

در پاییز فیلم، استاد بودایی به طور اتفاقی به خبری در روزنامه بر می خورد که مردی پس از قتل همسرش متواری شده است. قاتل همان شاگرد استاد است. دور از انتظار نیست که مرد دوباره به پیش مرید خود باز گردد. استاد با تندی با او برخورد می کند، او را می زند و مجبورش می کند برای رهایی از خشم خود، به کندن چوب منقش به عباراتی مخصوص با چاقو مشغول شود. در نهایت دو کاراگاه برای دستگیری او می آیند و او را با خود می برند. این شاید همان کارمایی است که راهب دچارش شده است. گناهی که ابتدا با آزار حیوانات شروع شد و به رابطه و سپس قتل منجر شد.

 

زمستان 

در بخش زمستان، راهب بار دیگر باز می گردد اما خبری از استاد نیست. این گونه به نظر می رسد که او دوران محکومیتش را سپری کرده و حالا دنبال چیزی در زندگی اش می گردد که او را به آرامش ذهنی و دوری از شهوت و وابستگی و تمنا برساند. راهب بار دیگر سنگی به خود می ببند. این سنگ استعاره ای از تمام گناهان و اشتباهات زندگی اوست. سنگ را به خود می بنند، مجسمه بودا را در دست می گیرد، تمریناتی سخت و طولانی برای آمادگی جسمی و فکری انجام می دهد و با وجود دست و پا گیر بودن سنگ، خود را به بلند ترین نقطه کوه می رساند. رهایی. بی نیازی. سبکی در عین وجود سنگینی بار زندگی.

این مرحله از زندگی راهب را می شود نیروانا دانست. آخرین مرحله در طریقت بودایی که شخص به بی نیازی از نیاز های این عالم و خشنودی حقیقی و اشراقی کامل دست می یابد. در این مرحله از آیین بوداست که شخص به رهایی کامل از همه خشم ها، درد ها، شهوت ها و نیاز ها می رسد. بودا زمانی که به این مرحله رسید می دانست که دیگر به این جهان باز نخواهد گشت..

در آخرین فصل فیلم که مجددا بهار است، باز کودکی راهب را می بینیم، مشغول کوبیدن به روی لاک یک لاکپشت.. که این می تواند نشانه ای از اعتقادات بوداییان به تناسخ و زندگی دوباره در این جهان باشد.

 

 

مثل همیشه میتونین نظرات خودتون رو با ما درمیون بذارید. راه های تماس ما از طریق وایبر، تلگرام، لاین، واتس آپ با شماره 0046739681438 هست. یا اینکه با ایمیلاین آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید نظراتتون رو برامون بفرستید.
راه های دیگر تماس:
اسکایپ: javanan.tamas
گوگل پلاس: http://goo.gl/sr55q3

اینستاگرام: javanan.komonist
توئیتر: javanankomonist@

 

تهیه و تنظیم از داریوش راد.

صفحه1 از3

connect1