13December2017

سازمان جوانان کمونیست

بخش نوا آزادی

بخش نوا آزادی (3)

نوا آزادی-
این روزها مردم ترکیه در غم از دست دادن دختر جوان 20 ساله ای به نام اوزگه جان که در شهر مرسین پس از تجاوز، به قتل رسید و بعد دستانش را قطع کرده و سوزانده شد، در اعتراض به سر می برند. مردم ضمن همدردی با خانواده اوزگه جان، این قربانی خشونت، به سیاست های دولت اسلامگرای اردوغان که هر روز هر چه بیشتر سعی در اسلامی کردن ترکیه دارد اعتراض کردند.
معترضین به وجود خشونت علیه زنان اعتراض دارند و با برافراشتن پلاکاردهایی با مضمون "نه به خشونت علیه زنان " اعتراض خود را نشان دادند.
ترکیه در غم از دست دادن این دختر جوان خود تنها عزادار و گریان نیست بلکه معترض و عصبانی است. در سال 2014 در ترکیه حدود 294 زن کشته شده اند. در یک ماه و نیم 29 زن کشته شده اند و در یک سال حدود 4 میلیون و 302 زن درخواست کمک کرده اند تا کشته نشوند. 70 در صد این افراد با ضرب چاقو کشته شده اند و 30 در صد با گلوله جان باخته اند. البته مسئولین میگویند این تعداد به مراتب بیشتر از آمار رسمی است.
اعتراضات در شهرهای مختلف ادامه دارد. در این بین دولت اردوغان تنها مشغول هرچه اسلامی تر کردن ترکیه است و کوچکترین اهمیتی به مسائل دیگر نمیدهد. در هفته گذشته مردم نسبت به اسلامی کردن فضای جامعه و آموزش و پرورش توسط دولت دست به اعتراضات بسیار گسترده ای مخصوصا در شهرهای استانبول، ازمیر و آنکارا زده اند. ترکیه مشخصا در دوسال گذشته اعتراضات بسیاری را توسط مردم علیه دولت اسلامگرا شاهد بوده است. این تضاد بین مردم سکولار ترکیه با دولت و اسلامگرایان در حال تشدید است و ماه به ماه حالت اعتراضی تری بخود میگیرد.

مکارم شیرازی یکی از چهره های جمهوری اسلامی طی فتوای جدید خود اعلام کرد: "خدمات اینترنت پر سرعت همراه و کلیه خدمات نسل سوم و بالاتر بر خلاف شرع و بر خلاف موازین اخلاقی و انسانی است."
البته باید از این آیت الله پرسید کدام موازین انسانی؟ آیا منظور شما از این موازین انسانی همان اعدام هاست یا آفتابه انداختن بر گردن جوانانی که اگر هم جرمی مرتکب شده باشند خود پرورش یافته همین حکومت اند و محصول شرایط اقتصادی، اجتماعی و سیاسی که حکومت شما بوجود آورده هستند و قربانیان نظام شمایند یا شاید منظور زندانی کردن وکلا و خبرنگاران و فعالین سیاسی و اجتماعی مد نظرتان است.
به شخصه دوست دارم در مورد اخلاق هم از مکارم شیرازی سوالاتی داشته باشم که آیا اخلاق، صیغه کردن زنان بی شمار و یا کتک زدن آنها برای رام کردنشان را هم در بر میگیرد یا مشمول چیزهای دیگریست .
گرچه احتیاجی به یادآوری نیست که نه فقط جمهوری اسلامی که تمامی ادیان و مذاهب و حکومتهای استبدادی با هر چیز نو و هر پیشرفتی با آن مخالف هستند اما در اثر مبارزه مردم مجبور به عقب نشینی شده اند و در نهایت مردم به خواسته خود دست یافته اند .
جمهوری اسلامی همواره از دو مسئله در هراس بوده است. یک آگاهی مردم ، چرا که مردم آگاه هرگز زیر بار ظلم و اراجیف مذهبی نمیروند و روند رو به پیشرفت مردم و به خصوص جوانان امروز ایران این را به خوبی به نمایش گذاشته است. دوم قدرت سازماندهی و متشکل شدن مردم است که اینترنت و وسایل ارتباط جمعی مثل فیسبوک و وایبر و .... به جامعه میدهد. و این امکان را به جامعه میدهد که حرکتهای اعتراضی علیه حکومت را سازماندهی کنند درست مثل اتفاقی که در سال هشتاد و هشت افتاد.
همین دو موضوع موجبات دشمنی حکومتی ها را با اینترنت فراهم کرده و لرزه بر پیکر این حکومت انداخته است.

این یه مقاله نیست، یک تحقیق علمی اصلا نیست. این نوشته حاصل شب بیداری های نویسنده ی "غربت نشین" است.  درد دل نسل ما خیلی زیاده ، اونقدر زیاد که شاید لازم باشه ستونی از نشریه را ستون "درد ذهن و یا درد دل" بنامیم و درونش فقط درد دل کنیم. انکار نمیکنم کمی شوک شدم و کمی هم دلم سوخت، پنهان نمیکنم در تنهاییم، جایی که هیچکس نبود گریه هم کردم، هنوز یادم نرفته که انسانم هر چقدر هم که روزگار تلاش زیادی میکند تا فراموشمان کند انسانیم.

ماجرا از آنجا شروع شد که ما در کشوری به دنیا آمدیم و بزرگ شدیم و مدرسه رفتیم که همه چیز ممنوع بود. فکر کردن ممنوع بود، عشق ممنوع بود، بوسه ممنوع بود ، سکس ممنوع بود؛ رابطه داشتن با جنس مخالف ممنوع بود ، احساس عشق داشتن به جنس موافق ممنوع بود و کلا همه چیز ممنوع است. با ممنوعیتهای ریز و درشت رشد کردیم اما بزرگ نشدیم. تجربه نکردیم.

وقتی که بدن نوجوانیهایمان درگیر تغییرات و انقلابات فیزیکی بود ، خیلی از احساساتمان را سرکوب کردیم، از خودم میگویم، وقتی پستانهایم وحشیانه رشد میکرد من از آنها و از زنانگی ام خجالت میکشیدم. من از احساسات سکسی ام خجالت میکشیدم و پنهانشان میکردم.

اینها سرگذشت من تنها نیست، خود ارضایی های خیلیهامان با عذاب وجدان همراه بوده، مگر نه؟؟؟

اما چرا؟! سوالم جواب ساده ای دارد اما جواب سوال به معنی اینکه راه حلش هم ساده است، هرگز چنین نیست. حکومتی که با چاشنی سمی اسلام ،غم را و مرگ را قطره قطره توی حلقمان ریخت.

شانه اش آرام میلرزد ، ولی به من نگاه نمیکند، دوست داشتم آخرین حرفهایش را توی چشمانم میزد اما مرا نگاه نمیکرد؛ با اصرار کاشی های زمین را نگاه میکرد.

دروغ گفته بود یا بهتر است بگویم راستش را نگفته بود. این اعتراف  را وقتی کرد که به ته خط رابطه رسیده بودیم، برای بعضی حرفهایش نه من دلیلی یافتم نه حتی خودش. حرفهایی را که باید زد ، مخفی کرده بود یا چنان در حاله ای از ابهام گفته بود که حتی خودش هم منظور اصلی اش را نفهمیده بود. فراموش کرده بود که چند وقتی میشود ایران نیست، فراموش کرده بود اینجا آزاد است که حرف بزند، ببوسد و عشق بورزد، به هر کسی که میخواست.

روی حرفم با او تنها  نیست ، با خودمان است. حکومت سعی کرده ما را به لبه پرتگاه بیاورد. حرفهایمان را آنقدر از هم پنهان میکنیم تا روزی که از چشمانمان بیرون میریزد. یا مثل اشک یا مثل خشم.

این مخفی کاری را توی فرهنگمان داریم، حتی توی ادبیاتمان. مگر "استعاره" همین نیست؟ یا "ایهام"؟ انقدر حرف را در ابهام میگوییم که تقریبا هیچ کس هیچ چیز نمیفهمد و اسمش میشود شعر.

مطمئنم "حافظ" هم بعد از چند سال که شعری را سروده بود و آن را میخواند نمیفهمیده این ابیات در وصف کیست و فقط شیرینی کلامش جاودانه اش کرده. این پنهانکاری را در ذات این ادبیات و این فرهنگ داریم، ما میراثدار  پنهانکاری های شاعرانه و عارفانه و عامیانه ایم.

نسلی که شرایط حکومتی هم کمک کرد تا نه دیگران بفهمند چه میگوید و چه میخواهد و نه حتی خودش.

وقتی توی تنهایی هایم به حرفهای آخرش فکر کردم اول دلیلی برایش پیدا نکردم، اما کمی فکر کردم و گفتم این واقعا تویی" نوا"؟! تویی که استاد مسلم ایهام و ابهام و استعاره بودی. سردبیر نشریه را بیچاره کردی تا یاد بگیری حرف، برای زدن است نه قاب گرفتن.

همه چیز را نباید با اسم فرهنگ قبول کرد، هر فرهنگی هم که خوب نیست، این ماییم که فرهنگ را میسازیم، اگر چیزی بد است، خب باید کنارش گذاشت. میوه ی کرم خورده را به بهانه ی اینکه زمانی خوب بوده چه کسی میخورد؟!

آزاد باید شد از شر این در پرده سخن گفتن، بی پرده باید حرف زد. سکوت مشکل را حل نمیکند، سکوت درمان ما نشده و نمیشود. سکوت را باید شکست، فریاد باید زد. دوستت دارم ها را باید گفت، عشق را باید از پستوی خانه بیرون کشید و سر طاقچه و وسط حیاط گذاشت، عشق را فریاد باید کرد. زمان میگذرد، گاهی خیلی زود دیر میشود.عشق را فریاد باید کرد.

connect1